
هنوز موقع رفتن که میشود
پاهایم خواب میرود ...
باز از اسم تو
سقوط میکنم به قعر یک شعر
و تا آخر شب بی خوابم .
+ من هنوز همونم . هنوز له کردن برگ های خشک رو دوس دارم هنوز عاشق زمستونم هنوز آل استار میپوشم هنوز جمعه بادبادک هوا میکنم هنوز پنجشنبه ها بسکتبال بازی میکنم هنوز از شنبه ها خوشم نمی یاد هنوز خوب خوبم !
+گاهی میخوان بت تلقین کنن که داری میمیری هر چی میگم خوبم اینا میگن نه دیگه حداکثر تا فردا میمیری ...همیشه از لطف اینها خجل بودم !!!
حالش خوب نیس
براش دعا کنید
....................................
"بعضی ها حاضر به تغییر چیزی نیستن حتی وقتی به ضررشونه چون میترسن
میترسن و میبازن و من نمیخواستم ببازم
...."
/ تروی / pay it forward /
+ " دنیا جای پستیه "تروی راست میگه
+ pay it forward انگار تاریخ مصرف نداره بعد ۸ سال هنوز تازه است و اثر گذار ...
+ کاش میشد دنیا منو یادش بره ...
انتقام نمیخواهد
"اینجا" تاریکی حال همه را میپرسد
برای شمع روشن کردن عجله نکن
کبریت ها همه خیس خورده اند
...
+
- حالتون چطوره ؟
- تاریکم .... تاریک تاریک ...
+
یه شب مهتاب ماه می آد تو خواب منو می بره کوچه به کوچه ....
این بس نیست که تو میبینی ....
من نگران چشماتم !
حال چشمات چطوره خدا ؟!
همه ی جمعه شب ها با امید شمبه اش میخوابیدم . شمبه ها بابا همیشه قول میداد برایم از آن ۴۸ رنگه های پیکاسو بخرد . از آن هایی که زهرای خاله مریم همیشه میاورد سر کلاس و آبی اش هیچ وقت مال من نبود . بابا همیشه قولش را برای شمبه ی هفته ی بعد میداد و من هر جمعه ، خوش حال به آبی اش فکر میکردم ، به این که اگر بابا شمبه از همون ۴۸ تایی های پیکاسو بخرد حتما ابر های من هم همان رنگی میشود که ابر های زهرای خاله مریم ... بزرگتر که شدم ، شمبه ها همیشه قرار بود روز خوبی باشد. بابابزرگ همیشه قول میداد دوچرخه ام را شمبه بعد از ظهر اسپورت کند ، مامان همیشه شمبه ها قول یخمک میداد، من همیشه به معلم ها قول میدادم از شمبه درس بخوانم و ...شمبه ها همیشه ... حالا هم شمبه ها روز خوبی است روزی که تو همیشه قول میدهی از بعد از ظهرش که هوا خنک تر میشود مرا دوس داشته باشی و من همیشه قول میدهم تو را از شمبه دوس نداشته باشم اما خب یادم میرود که هیچ شمبه ای آبی اون پیکاسو ۴۸ رنگه مال من نمیشه ...
( ۹ / ۸ / ۸۸ دم اذان صبح )
. اصلا بدون "جودی آبوت " مزه نمیدهد الان ۱۰۶ روزه که نیست !
: دلم شدیدا بستنی قیفی میخواهد... شدیدا" شیرینی دانمارکی تازه با چای داغ نیز میخواهد !
:.این که شما چند نفرتان خانه سبز را به یاد دارید را نمیدانم ولی من خوب در ذهن دارم خسرو شکیبایی رو خوب یادمه رامبد جوان رو همون فرید جانگل بردز ! خوب یادمه عاطفه رو ... مسعود رسام رفت چند وقت دیگه احتمالا بیژن بیرنگ و ... میرن از اینجا برای زندگی کردن
:: :)
هر چه قدر هم که مادربزرگ پای حوض شهادت بدهد که تو خدایش هستی
باز تو تا شهادت ندهی که ما بندگانت هستیم باور ندارم !
...
+
سرخ و سفید و آبی بود ... از یک روز برفیِ زمستونی که کوبیدیش زمین و هوا رفت دست تو مونده تا همین دیروز که پاییزی بود و بارونی ... میکوبیدیش زمین و همه میدیدن تا کجا میرفت... همین سرخ و سفید و آبی لعنتی که "دست تو "دادم ...
+
یه چیزی یه کسی کمه این روزا ...فهمیدن این که اون چیه یا کیه شاید اصلا مشکل نباشه ولی میدونم پر کردنش خیلی سخته پس دنبال فهمیدنش نمیرم ... ولی میدونم یه چیزی یه کسی کمه این روزا این ورا !
+
سو وات ؟!
واسه اولیش همیشه مسابقه بود . واسه آرزویی که میشد با همون اولیش کرد مسابقه بود . همیشه اولیش می افتاد کف دست تو . تو که تا میدیدی هوا ابری ست کفش هایت را که محض لی لی در آوردی توی کوچه جا میذاشتی... همه ی۱۳ تا پله تا پشت بام را سینه خیز میرفتی . راست میشد دستت روی لبه ی پشت بام برای اولیش . برای اولیش که مادربزرگ میگوید همیشه معجزه است . شرطبندی ها سر همین اولیش بود که همیشه اگر قایم باشک بود تو سک سک میکردی پشت درخت کاج ،اول ...اگر گل یا پوچ ، تو همیشه برای من پوچ داشتی و من برایت گل ...حالا امروز که اولیش افتاد کف دست من، تو هرچه هم که باج بدهی برای این اولین قطره بارون ، هرچه قدر کفش هایت را توی باران جا بذاری و هرچقدر هم زودتر از من پشت درخت کاج سک سک کنی خیالی نیست ... این اولین قطره بارون امروز ، افتاد کف دست من ... هرچه قدر هم که نباشی باز خیالی نیست ...
.این که چرا سیاوش قمیشی به من میچسبه تو روزهای پاییزی و بارونی ( به غیر از رفیقش ! ) سوالی که جوابی نداره ...
: پاییز خوبه ... بارون خوبه .... آل استار خوبه ... شالگردن و سرماخوردگی خوبه ... ژاکت و کلد استاپ خوبه ... انار خوبه ... چلچراغ خوبه ... زمستونی که تو راهه خوبه ...
:. این که تهران آماده باشه این که همه میدونن اگه به دونه ۶ ریشتری بیاد تهران میره زیر خاک این که میترسیم ولی با پرویی تمام زیر همون سقفی میخوابیم که میدونیم حتی به مو هم بند نیست ... همه اینا خودکشی تدریجیه !
:: هنوز وقتی بارون تو کوچه میباره ...
این که به دل گرفتی بد بود ...همه ی غم من آرزوهای تو ئه ...کاش تلخش نمیکردی ! همه ی فحش و دری وری ها همه ی حرف های احمقانه ای که زدم واسه خاطر خودت بود فقط ! کاش تلخش نمیکردی همه ی اون روزها رو ! این که دیدی منو خوب بود این که مثل بقیه نذاشتی تو پول و تجملات شنا کنم! خوب بود این که منو دیدی ... دیدی که گریه ها رو پشت همه ی غرورم ... دیدی منو پشت همه ی کثافت کاری هام ... دیدی که گریه کردم پشت همه ی خنده ها ... تو دیدی منو .... نذار دیگه دیده نشم ...بازم ببین شازده کوچلو .... بازم ببین ...
+ تو که میدونی حرف زدن گاهی چه قدر برام سخته ! بخون که ...نوشتن هم داره سخت میشه !
+ مر۳۰
بگو تا چند پیدا میشوی ؟
-----
sweet november رو فرقی نمیکنه کی ببینم هر موقع ببینم اوضاعم بی ریخت میشه
من اونقدر کثافت بودم که یادم نمییاد وقتی کثافت نبودم چه طوری بودم !
کثافت !
+ وقتی مودبم هیچ کی حرفم رو نمیفهمه ولی به محض این که دوتا آبدار بارشون کنی سریع متوجه میشن ! نمیذارن من مودب باشم !
+ واسه افغانی ها نوشابه خریدن ..واسه شوهر همسایه چشمک زدن ... واسه اولین نفری که رد شد بوس فرستادن ... واسه اولین ماشینی که واساد... واسه پسر سرایدار ... واسه حسابدار شهر کتاب ... واسه تو که فکر کردی خبریه .... اینها فقط با آل استار قرمز رخ میده ! وقتی هیچ چیزی واسه دفاع نباشه وقتی هیچ چیزی برای پابندی .... هرزگی سخته !
+ همه کثافت ها دیوانه نیستند اما همه ی دیوانه ها کثافت اند !