مرد عوضی
هر روز
از ته کوچه
پشت به آفتاب
...
آخ ... لیز خوردم !
+
بترس از چشم هایی که تازه فریب خورده اند
اما هرگز به فرار کودکانه ی دستی شک نکن ...
+
بلندی کوه قاف
به اندازه ی زیر سر تو که نیس ؟ هس ؟
+
... وهیچ چیز و هیچ چیز و قسم میخور.م هیچ چیز مثل" فهمیدن" مرا در هم نمیکوبد ....
/ مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت / مصطفی مستور/

تو آمده ای
و بهشت که زیر پای تو
نه
همین اطراف بود
دوباره بازگشت
+ اون قدر هوا بوی پاییز میده ... اون قدر کم مونده به نیمه ی دوس داشتنی سال( فروردین رو هم بذارید جزو نیمه ی دوس داشتنی من ! ) .. که خوابم نمی بره
+ فردا ( یعنی ۳ ساعت دیگه ) باید برم امتحان بدم ! هیچی نخوندم ! کاش ۲ شنبه غایب نمیشدم !
( از جمله اعترافات یک شاگرد نادم معروف به نیلوف ر !)
+ همه خوابن ! ولی پشه ها بیدارن ! یکی ش هم الان رو آرم بلاگفا جا خوش کرده ... اون بالا !
+ امروز بارون اومد ... تهران ... مرسی خدا .
+ اون قدر خبر برگشتن مادر بزرگ م غیر منتظره بود که رفتم پردیسان ... با آل استار هام ... یه عالمه جیغ زدم ... بادبادک هوا کردم ... دویدم ... دوچرخه سواری کردم ... با یکی که دوسش دارم ... مرسی که برگشتی مامان بزرگ ! زندگی خیلی مرده بود
/ مرده هست ولی کمتر /
+فردا( یعنی ۳ ساعت دیگه) یکی میاد کمد بزنه ... هنوز هیچ کاری نکردم ... دچار گه گیج شدن هم عالمی داره!
+ کاش میشد الان سنتور زد ... عیب نداره ! به جاش رندان مست شجریان گوش میدم ... ):
+ پشه ها خوابیدن ! صبح شد ! (: برم مسواک بزنم ... !
+ آخیش دلم یه پست بلند میخواست !
+ در کل : که چی ؟
+
یک واژه ی بسیار زیبا وجود دارد : هیچ . به هیچ فکر کن .نه به صدراعظم و نه به کاتولیک ها ، بلکه تنها به دلقکی فکر کن که در وان حمام اشک می ریزد و قطرات قهوه بر روی دمپایی هایش می چکد.
عقاید یک دلقک/هاینریش بل
+
آن قدر دوستت داشته ام
که حالا نوبت دوست نداشتن ات شده ...
هر شب برای ردپایی که نذاشتی مرثیه مینویسم
صبح ها ولی برای کس دیگری بوسه میفرستم
میبینی ؟
عرضه ی خیانت هم ندارم !
یا مَن یَعْلَـــــــــمُ ضَمیرَ الصّــــــــــــــــــــامِتینَ ...
ای آنکه میدانـــــد درون خاموشــــــــــــــان را ...
/جوشن کبیر/۶۳/

اجاق ِزندگی کور شده ...
روز جدیدی روشن نمیشود
و تهران ، آبستن ِ فردایی که ندارد
و من مشغولِ پیدا شدنم
و مرور این بزرگ راه های شهید !

+ هر روزه آیینه
شده است
دیدن روزی که می آیی
من هر روز به راهی که می آیی" ایمان " میکارم
...
میترسم روزی بر نیامدنت آیینه ، گل باران شود ...
+ نوشته را ریز ریز کردم و ریختم زیر میز
طلعت خانوم
وقتی داشت " باران " و " تو " و" دوست داشتن " را جارو میکرد
چشم اش افتاد به "من" که زیر پایه ی میز گیرکردم
"من" را با دستش برداشت
انداخت توی سطل آشغال
تا آغازی باشد بر فراغ ما ...!
+
ممد آقا را گذاشتم سره کوچه
گفتم حواسش باشه
یه وقت دیدی امام زمان اومد ، گم شد !
خسته از لیلا نوردی
و این سلام ها که بوی عدد گرفته است
منتظر کبریت صاعقه که تکلیف باران را روشن کند
کسی پشت میکروفون :
یک ، دو ، سه
یک ، دو ، سه
آزمایش میشویم
آزمایش میشویم ...
+" همنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها " بخونید اگه تا حالا این کتاب رضا قاسمی رو نخوندید ...
+ نمایشنامه های " اریک آمانوئل شمیت" رسیده دستم ... فوق العاده است .
+ صدای خسرو شکیبایی با شعر های سهراب خوراک این روزای منه
اون جا که خسرو شکیبایی با هیجان میگه :
کسی نیس
بیا زندگی رو بدزدیم
میان دو دیدار قسمت کنیم ...
+
ما ز این جا و ز آن جا نیستیم
ما ز بی جاییم و بی جا میرویم ...
+ فقط دوس دارم زودتر یه بارون پاییزی بیاد ...

سامیا توی اتاق با دختری بور نشسته . من توی راهرو . اتاقش مثل اتاق بازجویی است ولی مطمئن نیستم این شیشه هم از آن شیشه ها باشد که گویا طرف این ور را نمیبیند . دختر میزند زیر گریه . کسی از ته راهرو میآید . پرستار به من بد نگاه میکند . همان کس نزدیک تر میشود . دختر توی اتاق هم دست هایش را میکوبد روی میز . از دور شکم بزرگی دارد. دختر پشت شیشه بلند میشود از جایش . سامیا هم . زن توی راهرو نزدیک میشود . بالش زیر پیرهنش ، میوفتد . دختر پشت شیشه دست روی دیوار میکشد . سامیا هم . زن توی راهرو توی سرش میکوبد. " آخ بچه ام ! " . دختر پشت شیشه صورتش را به دیوار میچسباند . سامیا هم . زن توی راهرو با چشم های قرمز اش مرا نگاه میکند. میترسم. دختر پشت شیشه میخندد . سامیا هم . زن تو ی راهرو بالش را هل میدهد زیر پیراهن سفیدش . میدود به سمت من . میترسم . دختر پشت شیشه محکم میزند توی صورت سامیا . پرستار زنگ زیر شیشه را فشار میدهد .سامیا با خون گوشه ی لبش، سرتکان میدهد . " چیه؟ چرا نگاه میکنی جنده ؟ " زنه توی راهرو میگوید . " چند ماهشه ؟ " من میگویم . سامیا دست راست بر گونه ی راست دختر پشت شیشه میکوبد . زن توی راهرو عشوه میآید " ۴ ماهش اما پدر سوخته خیلی به چشم میآید ! " پرستار با اشاره ی دس به زن توی راهرو میفهماند که برود . دختر پشت شیشه میخندد و خودش را توی شیشه ی رفلکس بوس میکند . سامیا مینشیند فکر کنم .زنه توی راهرو میرود . بالش میافتد . سریع جمعش میکند . روی نوک پا سریع برمیگرد . به سمت من میآید . دختر پشت شیشه دس دراز میکند به طرف سامیا . سامیا بلند میشود . "اسمت چیه ؟ "زن توی راهرو میپرسد . " من ؟ نی .. نیلوفر ! ". زنه توی راهرو " ما با هم دوستیم نیلو ؟". من " آره ! "
+ بوی بیمارستان نمیآید . بو ندارد انگار . هر چی زور میزنم که شاید بویی از ته این " امین آباد "دربیارم که این جا بنویسم بی نتیجه است . از هر بویی پاک است . دیوار های سفید و مهتابی هاش روی مغزم راه میروند .
+ سامیا می گوید دارو ها ی آرام بخش این جا زنان را تحریک میکند و مردان را بی بخار !
+ سامیا میگوید قبل از " امین آباد " بیمارها را میبرند تیمارستان " روزبه " . جهت اطلاع اگر خواستید دیوانه شید .
+ سامیا قول داد هفته ی دیگه من رو با خودش به بخش مرد ها ببرد .
+" من گنجشک نیستم " مستور به نابی کارهای قبلیش نیس ولی بازم خوبه .
+ شما ها سعی کنید آدم باشید ، برید آلبوم جدید" شجریان" رو بخرید ! حتی اگه اهلش نیستید !
+ کسی میدونه "عباس معروفی" کی میاد بی بی سی ؟ یعنی مصاحبه اش کی پخش میشه ؟
که من عاشق شده ام
عاشق مرد الکلی محل
که صدای جیغ ها ی شبانه ی هم خوابه هایش از اون ور شهر گوش مرا کر میکند
که من رسوا شده ام
تا همرنگ نباشم
که قصه ی در گوشیه" صغرا " ی محل ما شده است
همین عشق دختر کذایی محل با غرور تف کرده اش
که این مرد الکلی که آن قدر میخورد تا زخم معده اش بسوزد
معشوقه ی من است .
که من اعتراف کرده ام
که نخ این حرف ها به کی بسته است
که مرا ببخشید که معشوقه ای هرزه دارم ...
+
که تنهایی من شبیخون حجم عشق را پیش بینی نکرده بود . که سهراب راس گف .
که من از عشق متنفرم .
+ که مرا ببخشید که سست عنصری کردم و برگشتم.

اول شهریور
آسمان تهران ابری ...
شب ساعت ۹
روز دوم ماه رمضان
چند قطره بارون میریزد زمین
و تمام میشود
اما من به یاده شبه قبل میوفتم که حافظ گفت :
" کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش / معاشر دلبری شیرین و ساقی گلغداری خوش
الا ای دولتی طالع که قدر وقت میدانی / گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش "
همه چی مهیا بود که امروز بشود یک اول شهریور متفاوت ... خواستنی !
دیووووونه اتم خدااااااااااا !
+ دیگر نمیآیم . با فرض این که من هم آدمم باید جهت رعایت انسان دوستی هم که شده بفهمید خسته شده ام از نظر های خصوصی بی ربط ،از حرف های عاشقانه ی نافرم، از فحش ها و دری وری ها ، از بی روحی این جا خسته شده ام ..! ایمیل هاتون رو اغلب دارم و این بهترین راه تماس با کسایی که این جا باهاشون اشنا شدم و بی روح نیستن ! به همین ۶ تا آدرسی که بین پیوند هاست باید بگم که
" نمک در نمکدان شوری ندارد
دل ما طاقت دوری ندارد !"
شما شش نفر سعی کنید وبلاگ هاتونو نبندید ! چون دوس دارم مطالبتون رو بخونم و نظر هامو بگم !
دوست تون دارم به عنوان دوست های مجازیه خوب !
( اگه بدونین الان چه قدر احساس سبکی میکنم ! چه تصمیم مهمی گرفتم ! )
و اما دلواپسی دخترانه ... همه ی حرف ها از ته ته دلم بود ته ته دل ! این جا تنها جایی بود که میشد روز پدر راحت شکایت کنم ... شکایت کنم از همه و ... تنها جایی که میشد راحت بگم چه قدر بعد از پدر بزرگ اوضاع ما ریخت به هم ... وای ... اینجا اگر برای شما بوی خوبی ندارد برای من ( صرف نظر از یه سری چیز ها ) همش بوی خوب است !
شاید (هیچ) روزی (هیچ) جای دیگر ... !
حرف آخر :( جودی / سبا / محسن / احمد رضا / نیلوفر 1 / نیلوفر 2 )
ممنون !
+ فرج الله سلحشور ... مافیای سینما ... هلو ... کابینه ... استیل آذین ... آخ ... بهوونه ها کم نیس ! بخندین !
( فقط یک ساعت من به مافیای سینما خندیدم ... ببینم شما چی کار میکنین ها ! )
+ ![]()
به بودن یکی بین آ بین
به خواستن کسی
به یکی ...به کسی... به" نا من " ...
عادت کرده ای .
پا از این دنیا میکشم بیرون
قبل از این که به" پای کسی در میان بودن" عادت کنم
من از این دوست داشتن های "یکی" در میان
پا پس میکشم .
+ چیزی برای دفاع کردن نیست !
+ دنبال اتفاق تازه نباش ! Nothing Can Come Between Us !