تبليغاتX
دلواپسی دخترانه
این را اول بگویم:

نمیشود دیگر ! من نمیتوانم خب ! چگونه عید بیاید من خوش حال نباشم ؟! چگونه یادم بیاد امسال را چه قدر ( لطفا مثل بغل خوانده شود )بیهوده از دست دادم ناراحت نشوم ؟ هان ؟!خب اینگونه میشود فیلسوفگری احمقانه دیگر ! کسی تکلیف ما را روشن کند ! اخر چگونه میشود من یادم برود خرید عید ها را با پدر ؟ چگونه ؟من عید دیدنی های زورکی را فراموش کنم ؟ ابدا !اخ طمع خریدن ماهی قرمز های بزرگتر  و سبزه های خوشگلتر فراموش نشدنی است .سیب های گاز زده را  یادم نمیرود خب (ساکن )که چگونه رندانه طوری میگذاشتم کسی نفهمد که گاز زده ام ! نمیشود خب فراموش کرد همه تخم مرغ هایی که رنگ میکردم و پسر ها ی شر همسایه شکسته تحویلم میدادند  و من از انها پرو تر از اول میکشیدم .چه قدر خواستنی میشد اگر میشد امسال را یک دور از اول نگاه کرد.

 اه ! ( مثل اب نخوانید ها ! اولش را مثل اسب بخوانید ! )

 چه قدر حرف ها هست

 اما

 مگر میشود عید بیاید و من طمع کودکانه ام را برای عیدی های پدربزرگ که ۳ سال است دیگر نیست از دست بدهم ؟

هان ؟

این را باید بگویم :

کلاس درس ، زنگ معارف

معلم : مجازات دانش اموز بد غضب خداست !

دانش اموز ـ خدا چه جوری میخنده؟

معلم ـ خدا نمیخنده ،کفر نگو !

دانش اموز زیر لب  ( غضب میتونه بکنه ولی نمیتونه خوش حال شه ! )

روزمرگی :

زندگی ام بوی ماندگی گرفته

یک یخچال ساید بای ساید سامسونگ میخواهم

این را ببینید :

 

 عکسنوشت:  گربه خوابهایم در ۸۷ جا میماند !

من ۸۸  قشنگ میخواهم

پ. ن ۱ :

هوا سبز گونه

 میشود

بهار است که میاید

چه گلی به سرمان  میزند ؟

پ.ن ۲:

پنجره باز است

همه ی در های خانه هم باز است

دل من ولی همه ی در هایش با هم قفل است

پ.ن ۳ :

این سال با همه ناکامی هاش هم خوب بود

خدایا یک سال خوبتر لطفا !

دوستت دارم خدا !

پ.ن ۴ :

۳۷ نفر منتظرند !

یک کلاغ بد !

 

+ تاريخ ساعت نويسنده نیلوفر |

این را نمیدانم:

 هنوز نمیدانم

نامت را چگونه بر زبان بیاورم که

پرنده ها دلتنگ نشوند

هنوز نمیدانم

ادمک نقاشی ام را

متبسم بکشم

یا گره خورده .

هنوز نمیدانم چگونه نامت را یواشکی به زبان بیارم .

نمیدانم چگونه در گوشی بگویم

ب.ا.ب.ا. !!!!!

هنوز نمیدانم چگونه هوای بچگی هایم را نکنم .

نه خانی امده و نه خانی رفته !

این را میدانم :

وقتی به بوم زندگی رنگ می پاشی

 حواست باشد ها !

پاک کن از پسش بر نمی آید !

این را ببینید :

عکس نوشت : دنیا پر دروغ های قشنگ و واقعیت های تلخ !!!!!

پ.ن ۱ : از پست قبلی نتیجه ی اخلاقی بگیرید !

پ.ن ۲ :

نه ! وصل ممکن نیست ،

همیشه  فاصله یی هست .

اگر چه منحنی آب بالش خوبی است

برای خواب دل اویز و ترد نیلوفر ،

همیشه فاصله ای هست . ( سهراب )

پ.ن ۳ :

در گوشی و بی اجازه

پشت پرچین چوبی باغ خانه

گفتم اسمت را  بابا

و ترس  شکست .

 

+ تاريخ ساعت نويسنده نیلوفر |