اسمان کوتاه میشود
خدا فراموش کار میشود
ومشکل ها آنتی دعا
نگذارید ما خسته شویم که این همه مشکل پیش بیاید خوب !
تا حالا شکایتی نبوده نه حرفی ونه اعتراضی الان ولی خسته شدم
ببین خدا چی کار کردی !
نذار اخه بگم که به ته خط و اینجور جا ها رسیدم
بدم میاد از حرف هایی که بوی نا امیدی میدن خوب
ببین خدا چی کار کردی تا گفتم خسته شدم
این همه بسم نبود ؟
باشه ادامه بده
ما کی باشیم که شاکی شیم !
فقط ایا بعدش روزگار بهتری خواهد امد یا نه تا اخرت صبر کنم
حواستان هست که اخر سال است ؟
چیزی نمانده
خدایا برای دل ما هم که شده یک باران برای حسن ختام لطفا !
پ.ن ۱:
نصیحت نکنید، باور کنید خیلی تحمل کردم تا اینجا .
پ.ن ۲ :
جناب خدا
آیا شما در مرخصی به سر میبرید ؟
پ.ن ۳ :
زود است به زوالت ایمان بیاوری به خدا ! زود است
پ.ن ۴ :
روزگار خودش من رو بی تفاوت و مغرور و خودخواه و سنگدل و عصبی و ... بار اورده
حالا شکایتی داره ؟!
پ. ن ۵:
من باید مرکز تزریقات امید باز میکردم ! کوفت ! نخندید !
پ.ن اضافه !: یه کاری نکنید پاکش کنم ! کی گلایه کرد اخه !!؟
ما شکر کردیم !
این بالایی ها ماله ۲۸ بهمن بود
دیشب بارون اومد و امروز ۳۰ بهمنه
پس دیگه جای گله نمیمونه !
بارون دیشب ...
خدا عاشقتم !
ـ چه قدر دوسم داری ؟
ـ دوتا !
ـ دقیقا دوتا چند تاست ؟!
ـ یه عالمه ! حالا میای قایم باشک !؟
ـ تا راستشو نگی نمیشه ! حتی اگه دوسم نداشته باشی بازم قایم باشک بازی میکنم باهات !
ـ راستشو بگم میای ؟!
ـ اوهوم
ـ توووو اون روز به من مداد رنگی هاتو ندادی به خاطر همین من یکی دوست دارم !
ـ دقیقا یکی میشه چه قدر ؟!
ـ نصفه یه عالمه !!
یاد روزهایی افتادم که رو تنه ی درختا چشم میذاشتم و سامان و نگین قایم میشدن !
اشک تو چشمام جمع شد دلم یه گریه ی بلند بلند می خواست
ما سه نفر اگه اون موقع بهمون میگفتن شاید بعدا فرصت این کارارو پیدا نکنین
حاضر نمی شدیم خاله بازی ها ، بالابلندی ها، ترک دوچرخه ی سامان نشستن ها
و حتی کتک خوردن ها و مجازات انباری را از دست بدهیم
ما جمع کودکانه مون را به هیچ ادم بزرگی نفروختیم !
"دوستتان دارم دوتا !"
به نگین و سامان ،
کودکی هاشان مخصوصا ، چون الان به پاکی شان شک دارم !
ویرایش: به خودمان هم مشکوکیم !
یک شنبه :
ان چه در این دنیا اتفاق می افتد
ان قدر عجیب است
که انگار این دنیایی نیست !
دو شنبه :
سرمایه ی من مشتی ستاره بود
که در اسمان دلم پنهان بود
چرا دزدیش ؟
سه شنبه :
ما سه شنبه ها هیچ حرفی نداریم معمولا ! این سه شنبه های نفرین شده !
چهار شنبه :
You gave me wings and made me fly
You touched my hand I could touched the sky
I'm everything I am
Because you loved me
پنج شنبه :
ال استار هایت را می پوشی ولی این بار قسمت نیست روز خوبی داشته باشی انگار !
جمعه :
یه خواب عجیب میاد سراغت ! اخ خدا ! ته ته ته همه ی ارزو های من همینه !
من بیم امید دارم ! از امید بی جا میترسم !
با خواب و خیال چیزی درست نمیشه ! وقتی بهش فکر می کنم ... یعنی ...
( اینا نوشته نمیشن نمیدونم چرا ! )
جناب خدا
لطفا کاری کنید !
پ . ن ۱ :
Benjamin button و
Slumdog millionaire فوق العاده بودن !
پ. ن ۲ : اهم اهم !
از این دفعه بهترین نظر یعنی اونی که من دوس داشتم را تعیین مینمایم !!! (:
پ . ن ۳ : منوچهر احترامی و همه ی خاطرات خوب "بچه ها منم بازی !" در گل اقا
به سان حبابی ترکید و بغض ما نیز به یاد پدر حسنی نگو بلا بگو !
تو آمده ای.
برای هر لحظه ی امدنت،
شاید کسی لحظه لحظه سوخته باشد.
تو آمده ای ،
دریغ از این که خاکستر را باد برد .
یکشنبه :
من میخواهم بروم !
کسی چمدانی سراغ دارد که
پیراهن تنهایی را بتوان درش جا داد !؟
چتر خاطره ها را هم بردارم ؟
من میخواهم بروم
به جایی که بتوان نگاه ها را حرف کرد و خودت باشی .
من میخواهم بروم .
دوشنبه ،سه شنبه :
روزگار خیلی تیره است من یه سطل رنگ سفید میخوام تا این تیرگی هارو پاک کنم (شاید خودم )
تا دنیا رو ، رو سفید کنم !
چهار شنبه :
با اهنگ بی خوابی منصور گذشت -تازگی میترسم بخوابم ، خواب گربه میبینم ـ یعنی روزگاری بد تر از این در پیشه ؟-روزگار هنوز من و خدام رو نشناخته ! من نمیذارم واسم تصمیم بگیری !- هنوز راهی واسه ترجمه نگاه ها پیدا نکردم ! باید مترجمی بخونم ...
پنج شنبه :
ال استار هایت را میپوشی و با دوچرخه ات میری به سوی پارک پردیسان
میدوی بدون توجه به بقیه تا جایی که نفست بند بیاد
و حالا بعد این همه حرکت مثبت فقط معجون می چسبه و بعدشم خواب !!
استدلال ما از یک روزه خوب این است ! یک روز خوب من همین قدر ساده است !
جمعه :
I'm standing in the street
Crying out for u
No one sees me
! But the silver moon
پ. ن ۱: یک هفته ی رنگارنگ من حکایتش این گونه است
( من همه ی استرس ها و اضطراب ها را حذف کردم ها !)
پ.ن ۲ : " با جدیت نامزدی خود را اعلام میکنم( خاتمی ) "
هرچی بیشتر تکرار میکنم بیشتر حظ می کنم !
بگو!
بگو تا بدانم،
سرانجام جای پایی خواهد ماند ؟
+ آدمی زاد طومار طولانی اتنظار است ( سهراب سپهری )
+ گاهی نه حال ا پیزودی نوشتن داریم ،نه حال خودمان را ، نه حال رفتن به پردیسان و ورزش کردن !
دلش از دستم لیز خورد
افتاد
شکست
: Broken niloufar
۳ ماه با خودم کلنجار رفتم که بهش بگم ...
گفتم . برگشت و همین طور که برق ساعت امگاش چشمم را اذیت می کرد
و یاد بربری افتادم با بوی ادکلنش ، فقط خندید فقط !
به حرف هایم خندید همین !
: Broken mirror

+ یه وقتایی دوس داری فقط بشکونی هر چی دم دستت بود هر چی ...
بعد به خریت ات بخندی ! هه هه هه
+ این روز ها سراغ مرا فقط از باران بگیرید
وقتی میبارد نمیدانم چرا از همه ی گناه ها خالی میشم
+ تمام شد .
در اتاقو میبنده ، میره جلو ایینه ، خودشو میبینه ،
بدش میاد که نمیتونه دنیا رو از شر بعضی ها تمیزکنه
فقط یه راه می مونه .اهنگو تا ته بلند می کنه
تیغ رو میگیره تو دستش و حالا با هر مکس یه خراش
خون میریزه رو زمین
صدای تلویزیون بالا میره و همون زن همیشگی میگه :
به همین سادگی
به همین خوشمزگی
به نگاه من :
درنگاه من کسی تمام میشود
کسی خسته میشود
کسی شجاع میشود
در نگاه من کسی بیکلام میشود
در نگاه من کسی نیست میشود
در شهر من کسی نمیفهد انگار که کسی دارد جایی تمام میشود
در شهر من کسی نمی فهمد
انگار کسی نمیفهمد
انگار نمیفهمد
به نگاه عکس :

عکس نوشت :
هر کسی نوری ست
هر نوری راه می نماید
تو خودت نوری از بقیه کمک نخواه عزیزم ! حتی اگه تمام شدی
ان ها نور هایشان را لازم دارند ! خودشان محتاجند ! انها خسیس اند !
کمک نخواه عزیزم !
پ .ن /۱/: کسی به اخر خط رسید .هر شروعی پایان دارد اما نباید انتظار داشت
هر پایانی شروع داشته باشد این اتنظار ها عینه نفهمی بعضی هاست
که دلداری دادن بلد نیستند تمام شده است ! چی کارش دارید ؟
دیر رسیدید زود می خواهید برید ؟ زودتر میامدی عزیزم !
قبل از تمام شدنش یعنی !
پ.ن /۲/ :
در بند آرزو آزادم ! این را وقتی فهمیدم که از رهایی ام قفسی ساختین !
پ.ن /۳/: زندگی ما معمایست حافظ
که تحقیقش فسون است و فسانه
+ شاید چون دفعه ی قبلی بی خود یک انفجار شدم
+ دوس دارم ریز بنویسم ! شما از عینک استفاده کنین اگه مشکلی پیش اومد !