تبليغاتX
دلواپسی دخترانه

دوس نداشتم بیام اینجا و بنویسم

اصلا باید به کی تبریک بگم ؟

گفت از پدرت  چگونه یاد میکنی میخواستم بگم جواب من جزو گزینه های شما نیست

با تنفر!

اصلا تا حالا شده که با بغض درس بخونی بخندی بخوابی پاشی  با دوستات بگو بخند کنی

و یه لحظه یادت بره کی هستی و ترس چماقشو  بکوبونه تو سرت و بهت بگه

اخه اگه میدونستن همه چی رو مثل حالا باهات نبودن

الان حالا همه نصیحت میکنن و یه دقیقه خودشونو جای من نمیذارن  که چی کشیدم

یه لحظه جای من  که نمیدونم معلم هام اونقدر روشنفکر هستن که بفهمن ....

اینا چیه رو صورتم  ؟ بازم گریه ام گرفته بی صدا

اینایی که حرف از پدر  میزنن  فکر فسقلی که کنار منه نمیکنن

که من یه روزی چی باید جواب سوالاشو بدم یکی کمکم کنه

این فسقلی  نه بچه شهید  نه .....

بچه یه اشتباه ست  مثل من

ولی خوش به حالش که اون روزایی که من بودم این نبود

خوش به حالش که منو داره  ولی من ....

پدربزرگم رفته ۲ ساله تقریبا

کاش بود 

از راه دور بهش تبریک میگم  راه خیلی دور

انگار همیشه یه جوری با نگاه هاش بهم ثابت میکرد که میدونه غمم چیه

یه سوسو امیدی دیده میشه  نا امید نیستم نه

زندگی اون قدر ها هم چیز بدی نیست  ادما بدش میکنن

شاید با این ادم های تازه که وارد زندگی ام شدن همه چی عوض بشه !؟دعا کنین !

برای دعا هایم  دعا کنین  واگه هنوز حوصله دارین

۱۲ تا یا  علی برای من بگو  فقط برای من !

زندگی مهم تر از این حرفاست که بخوایم جدی بگیریم

یا علی

+ تاريخ ساعت نويسنده نیلوفر |

سلام

  به قلم خاطره  : از اون کوچه گذشتیم

دقیقا همون روزی که من این جا حرف از قاصدک زدم

خاله ام صدام کرد و گفت  میخواد با خواهر ... بره بیرون

منم باهاشون رفتم

قبل از این که برسیم  به خانه ی  خواهر ... یه قاصدک اومد تو ماشین و رفت

از خیابان شاد اوران گذشتیم  این خیابان غم اوران

اصلا به روی خودشان نمیاوردند که من  اینجاها ...

خودم یادم میامد متعلق به این خانه در ابی بودم

 خودم یادم میامد که با دست های خاکی و

پاچه های تا زده و موهای دم موشی این خیابان را بالا و پایین میرفتم و ...

به روی خودشان نمی اوردند  و من ....

میخندیدند و از ایینه جلو منو نگاه  میکردن

و من روزی را به یاد میاوردم که با نگین تو این خیابان سر پفک نمکی  دعوا میکردیم .......

 

به قلم احساس :

شبی در بارانی  گم شدم  !

مطمئنم !

خیلی وقته  که این جا پشت این دیوار بلند نشستم

تا شاید پیدا شوم

یکی گفت باید صبر کنی تا باران بعدی  ـ باران بعدی و باران بعدی و ....

و من هنوز اینجام

 وجلوی من هنوز دیوار بلند

دیروز گذشت پرندهای از این جا

با من از دلدادگی و دل سپردگی  می گفت  

دلش خوش بود

برایم گفت انور دیوار خوشبختی  در اب روان است و اسمان همیشه ابری است

و باران خریدنی

 به من گفت  ان ور دیوار هر ادم نردبانی تا ماه دارد

و مردم برای تماشای خورشید بلیت میخرند

اگر از حجم این دیوار تنهایی بگذری  ....

 

به قلم خودمونی :

پنجشنبه شب ارزو هاست  دعا کنین بتونم روزه بگیرم 

 برای من دعا کنین فقط دعا

به قلم عکس :

به قلم موسیقی : چه قدر اهنگ (هنوز برام همونی ) اریان قشنگه ...

در پناه حق

+ تاريخ ساعت نويسنده نیلوفر |

 

 

           

       خوب یا بد حادثه ای  در راه هست

        و این خبر  از ان قاصدکی بود  که امد و خبری داد

      من هم به رسم همیشگی  بوسه ای نثارش کردم

        و به او گفتم

         برسان سلام ما را به او

                              برسان و بگو دوستش دارم

          حتی اگر نباشم ان وقت که میاید

۱۴ تیر تولد  یه نازنین بود   موفق باشه ان شا الله

 

پ ن : قاصدک ها وقتی عاشق میشون 

 خود را به دست باد میسپارند 

وای به اون روزی که باد عاشق شود  !

 

+ تاريخ ساعت نويسنده نیلوفر |

نمیدانم چی بنویسم برای کی بنویسم و...

اما این را میدانم که زمان داره میگذره اصلا توجه نمیکنه که من چه قدر تنهام

خدایا اینده را خوب کن با ما

داره همه چی عوض میشه و

 کسانی وارد زندگی ام میشوند که روزی اصلا بهش فکر نمیکردم

روزها می ایند و میروند  و من می مانم

و احتمالا یک روزی دلشان به رحم میاید

و این سبد تنهایی که اشتباهی برای من اوردند را هم میبرند

و بالاخره هم روزی میرسد که

 من هم  راهی می شوم با این امروز و دیروز و فرداها

میروم به ناکجاابادی و ابدی میشوم

وحکم فراموشی برای من  نیز صادر میشود

وقتی فکر میکنم به پوچی میرسم و ترجیح میدم کمتر فکر کنم!

این پوچی ناشی از چیست نمیدانم

فقط بلدم با سرنوشت بسازم

سرنوشتی که همه چی را ازم گرفت و او هم تنهایم گذاشت

کسی نیست که برایش بگویم و گریه کنم

به همین خاطر ترجیح میدم ساکت باشم شاید تقدیر خود دلش بسوزد !

خدایا امیدم  را نا امید  نکن

برام دعا کنین برای سال دیگه یه جای خوب بیافتم (سال تحصیلی)

یه پیغام برای خدا !:  آرزوهایم را براورده کن اشخاص مهم نیست !

+ تاريخ ساعت نويسنده نیلوفر |

یه کلمه

چهار حرف

یه احساس مشترک بین همه ی ادما

یه دنیا فداکاری برای تک تک این حروف از هر نزادی

و

و...

و یه جمله تکراری شاید هم جهانی

مامان مرسی از بابت همه چی

              

                                     روزت مبارک         

پ ن :

حتی اگه دوسش نداری بهش تبریک بگو چون تورو ۹ ماه تحمل کرد

 

+ تاريخ ساعت نويسنده نیلوفر |

عشق تو نهال حیرت امد    وصل تو کمال حیرت امد

 حافظ

تفال زدم به حافظ چیزی دستگیرم  نشد ( چه تعبیری داره ؟)

خدایا سر سفره ی هفت سین ازت خواستم ارزوهامو

              زیر بارون

             سر نماز

خدایا یه نشانه  میخوام

نشانه ها که کم نیستن و تو هم که قادری

چشم بینا میخوام

بهم نشان بده گریه های شبانه ام الکی نیست

بهار تمام شد و ارزو ها تمام نمیشوند

   یه تشکر بده کارم بهت

انگار یه جورایی مقدمات ارزو هام  حاضر شده

مرسی ازت به خاطر اتفاقات گذشته

مرسی که امسال خوب شروع شد

هر چند که ما سر سال تحویل برق نداشتیم وسالی که نکوست از بهارش پیداست

چون انگار این جور که معلومه تا اخر سال بی برقی با ماست

ولی یه جور تلنگرم هست که بهمون ثابت میکنه 

چه قدر وابسته ماشین هایی شدیم که خودمون دلیلشونیم    

خدایا این بهار پر اتفاق های قشنگ بود مرسی !

میشه نگذاری پارسال تکرار بشه ؟

سر دوراهیم !

من محتاج دعاتونم و پر ز ارزوهایی که ان شاالله ارزو نمونه

ادسته گلی برای خدای بی نیاز  (ممنونم!)

 

+ تاريخ ساعت نويسنده نیلوفر |