با خودم میگم مگه میشه خدا یه ادم اینقدر بی احساس خلق کنه
چرا منو با خنده هات اذیت میکنی ؟
من چه گناهی دارم ؟
این گناه منه که با نگات منو اتیش میزنی؟
یا گناه تو ؟؟
با بودنت فقط منو اذیت میکنی همین
کاش میشد که سرت جیغ بزنم بگم بدبختم کردی
فکر میکنی خیلی هنره که فکر شب و روز منی!؟
من فقط از دهنم پرید و بهش گفتم دیووونهوار دوستت دارم که کاش نبودی و نداشتم
حامد: چيه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟ زن بيحجاب نداريم. زن با حجابم نداريم. مرد بيغيرت نداريم. مرد با غيرتم نداريم. نوار مبتذل نداريم. ماهواره نداريم. صور قبيحه نداريم. حشيش، گرس، ترياك، ذغال خوب و رفيق ناباب نداريم. رقص، آواز، خوشي، خنده، بشكن و بالابنداز نداريم. شرمندهتونم هيچ چيز ممنوعه كلاً نداريم.. نداريم. مهمونيه ولي مهمون هم نداريم... جشن تولد يه بچهس ولي بچه هم نداريم.
شاید تو اگه توضیح بدی چه جوری ادما جذبت میشن من بفهمم!
این یعنی زندگی تو خونهشون جریان داره !
اما تو خونهی ما حتی اگر چراغی هم روشن شه یعنی یه زندگی راکده!
ترجیح میدم درباره اش صحبت نکنم این تنها راهشه !!!

ااوقاتم مدتها تلخ بود حالا زهرماری شده است. سنتوری با آن کنایههای پر از زهرش مجبورم کرد لحظه لحظههای زوال امیدها و آرزوهایم را که در یک دوره چند ساله اتفاق افتاد، در یک ساعت و چهل و چهار دقیقه تماشا کنم. ساختمان ویرانهای که تک و توک چراغهایش روشن است، آدمهایی که درگیر خودشاناند، آدمهایی که از یک جسد هم نمیگذرند، آدمایی که وقت خراب کردن غیورند و وقت ساختن گم و گور، تنهایی در جنگل آدمها، خانهای که میکوبند و خرابش میکنند تا یک روز بسازند و نمیدانم این روز لعنتی کی در زمان حکومت کی قرار است برسد؟ در این مورد خیلی میشود نوشت ولی ترجیح دادم یک فیلم کمدی ببینم و تلخی سنتوری را فراموش کنم.